فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
186
چهارده رساله ( فارسى )
سنغر و بر وى سيخهاى دراز رسته بود كه همه چيز را به زخم آن از خود دفع كند چون تير كه از كمان روان بود . و بحرى مثل سمك بود تهى چون صدف و بعضى از وى مدام آكنده بود بخايه خود على الخصوص بوقت استقبال ماه با آفتاب و بآفات حرارت هوا . اما قنفذ برّى را خارپشت گويند معروف است و مجامعت ايشان چنان باشد كه شكم به شكم بازنهند ايستاده و آن خار كه بر پشت او رسته است شعرات اوست الا آنك در غايت غلظ و صلابت افتاده است و از بعضى هفوت رياح عظيم تحاشى كند و در وقت آن نوع هفوت در سوراخ مسدود كند و شخصى بدين نوع تجسّس از هفوت رياح مردم را آگاه ميكردست و از خويشتن كرامتى مينموده چون تفحّص كردند قنفذى داشته اعتبار به دو ميكردست ازو خواصش مار گرفتن است و خوردن و سر در كشيدن و اين قنفذ را غيبتها باشد چون خرس و امتناع از طعام و در وقت امتناع از طعام هر روز نيكو تر بود و مدت مكث او در اين باب چهل روز باشد و زيادت نيز . اما سبب طبيعى درين باب آنست كه جوع سبب تحلل مواد است از باطن و قلّت مادّت و رقّت و لطافت جلد و گشادگى مسام و قوّت حرارت عزيزى و حركت و حرارت هوا اين همه اسباب تحليل است و تحليل موجب جوع چون جلد كثيفتر بود غليظتر بود و حركت به سكون بدل شود و هوا معتدل بود با حرارت طبيعى بلك هوا ميل برودت دارد لا بد جلد كثيفتر بود تحليل مواد كمتر بود چون فضول موادّ در باطن جمع گردد از بسيار خوردن و در اسباب محلّله الا حرارت غريزى نماند و اين يك محلّل با كثرت مواد حاصل بجوع نتواند رسانيد جز هضم مادّه بتدريج نتواند كرد پس چون بلغم كه مادّه دم است هر روز به قدر حاصل شود غذا بدان حاصل باشد و نحافت اثر نكند و جوع نباشد بسبب حصول امتلا و ضبط طبيعت مادّه را . و قومى از عرّاف را هم اين طريق است در امساك غذا مدتى نامعهود و ايشان را اسبابى ديگر است معنوى جز ازين و چون عارفان را غيبتها باشد از مردم با حصول امساك غذا تا چون قنفذ ظاهر خود را سلاح و وقايه باطن گردانند و على الخصوص آدمى موجود و محرّك از نفس و جسد است و جسد را حيات و حركت از نفس است و نفس چون بذات